تبليغاتX
jahan1210 -

 

خدایا سرم را پر از نور کن

دلم را ز شرخانه ها دور کن

 

اگر شل شده پیچی، آن را بپیچ

درآور اگر گیر کرده سوئیچ

 

نشان ده به من معرفت را جسد

به روحش مرا دار پر معتمد

 

که هرجا که گیر آمدش له کنم

بخندم به حدی که اِه اِه کنم

 

دلم را بخود آنچنان قرص دار

که فرمان برد از دلم نیش مار

 

به نیشش بگویم شود شهد ناب

که دلها زیادش بر آتش کباب

 

سپس گویمش رو! که من فارغم

مرا باز می داری از باغ غم

 

غمش، قطره ای مطلق ِ خواسته

که دل را به لطف خود آراسته

 

خوشا هرکه در قطره ها شامل است

خوشا هرکه تکمیلش از کامل است

 

خدایا کمال کلامم بده

بگو تا چه باید بخواهم بده

 

تو با آنهمه علم خوب و قشنگ

خدای توانا! خدای زرنگ!

 

کسی که گِلش را تو باران زدی

به دل می پزد عشوه ی مرتدی

 

[- چه گیر سه پیچی به ما داده ای

چه چابک نگاری چه آماده ای-]

 

دلش را نهد جای فرمان تو

ز تو رو بگیرد به شیطان تو

 

شود عاقبت هیزم کوره ات

شود آتشت نوع دلشوره ات

 

نبوده نبی جز به شرط بلاغ

اگرچه نمی فهمد آن را الاغ

 

الاغ از مسیر خودش می رود

نمی فهمد الله کو، می دود

 

در اینجای گفتار دارد گره

نمانم، نمانم در این مشتبِه

 

الاغ آدم بی خیال شماست

که کورَش نظر بر جمال شماست

 

که از بس نکالش دمیده به جان

شده کورش از حُسن تو دیده گان

 

به تعجیل پویاست سوی سفر

ندانسته  زی شیر، پوینده خر

 

که صبر خدا گر نبودی فراخ

امانش ندادی به ایراد آخ

 

نمی فهمد و می شود لج به لج

رود راست اما شود راه، کج

 

کجی در دل کج فرو می رود

به عصیان حق با وضو می رود

 

اتو می کند جمله خلق را

ولی خود بدون اتو می رود

 

کسی که بدون اتو می رود

اتو در دو پایش فرو می رود

 

ولی او نمی فهمد این حرف را

اگرچه به هر گفتگو می رود

 

چرا او نمی فهمد ا ین حرف را،

خودش گرچه در گفتگو می رود؟

 

.. که استاد طراحی صحنه ها

همیشه فراروی او می رود

 

به زیبایی صحنه خر می شود

نه خر بلکه حتی بتر می شود

 

خدایا خری را ز ما دور دار

خری های ماضیه مغفور دار

 

ببخش آن مقامم که در جزر و مد

خرم چون ببیند به وحشت رمد

 

+ نوشته شده  یکشنبه 23 دی1386 0:2 قبل از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  |