|
هرچه در نازکدلی های تو دقت می کنم لحظه لحظه بیشتر احساس رقت می کنم حکمتی سرشار را منشاء نمایان می شود چون که سیر ماجراهای مشقت می کنم ماجراها را که با چشم خرد برمی رسم هر یکی را کشف صد دنیا رفاقت می کنم در مفرّ دردمندی از طبیبان عاجزم از تو اما حیرت از حشر حذاقت می کنم هر زمانی پرسشم را بی زبان پاسخ رسید پیش خود اندیشه ی دانگی صداقت می کنم با دلیری کردن دیگر کسانم کار نیست گر جسورم، کی جسارت در حقیقت می کنم؟ هرچه را جانم حقیقت یافت مشتاقم به آن دیگران را با عیار آن موقت می کنم ای حقیقت هرکه را بینم که رویش سوی توست ناخودآگاهش به دل آهنگ شفقت می کنم حکمت از دید من آواز تو را فهمیدن است خاک بر سر بی تو از آشوب فرقت می کنم
+ نوشته شده یکشنبه 25 آذر1386 10:47 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی
|
|
|