|
ازلبت سرخی انارستان آب می آوردبه دندانم دوست داردلبم ازآن چشمه _که قراراست تاک بنشانم_ دردل مستی آشیانه کند عشق داندزتوچه پنهانم آن حریری که تردی اش هوس است ازلطافت به آب می ماند ازجسارت به تشنه می مانم کارم ازدست دل خراب شده کارهارادرست ویرانم ای که درچشم عشق شیرینی درسخن خسروانه سلطانم مصدرپیچشت کمردارد تابچرخدبه دست دستانم دوست دارم توراشبی تاصبح روی زانوی عشق بنشانم باخدایکسره کنارآیم حق جان ازدل توبستانم فرصت نازرامهیاکن تابدانی چقدرمی دانم درعبورازشمیم مغناطیس دست وپاچیست ؟سرمی افشانم ازکف پام تا به فرق سرم جانماندکه من نجنبانم اشتیاق نگاه سرکش تو شعله پرتاب کرده درجانم بوسه رادیده بان خلوت کن تادلم رابه تو بتابانم من دلم را نمی دهم به کسی دل ولی می کشدبه میدانم
+ نوشته شده سه شنبه 29 خرداد1386 6:8 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی
|
|
|