تبليغاتX
jahan1210 - دست دستان
 

ازلبت سرخی انارستان

آب می آوردبه دندانم

دوست داردلبم ازآن چشمه

_که قراراست تاک بنشانم_

دردل مستی آشیانه کند

عشق داندزتوچه پنهانم

آن حریری که تردی اش هوس است

ازلطافت به آب می ماند

ازجسارت به تشنه می مانم

کارم ازدست دل خراب شده

کارهارادرست ویرانم

ای که درچشم عشق شیرینی

درسخن خسروانه سلطانم

مصدرپیچشت کمردارد

تابچرخدبه دست دستانم

دوست دارم توراشبی تاصبح

روی زانوی عشق بنشانم

باخدایکسره کنارآیم

حق جان ازدل توبستانم

فرصت نازرامهیاکن

تابدانی چقدرمی دانم

درعبورازشمیم مغناطیس

دست وپاچیست ؟سرمی افشانم

ازکف پام تا به فرق سرم

جانماندکه من نجنبانم

اشتیاق نگاه سرکش تو

شعله پرتاب کرده درجانم

بوسه رادیده بان خلوت کن

تادلم رابه تو بتابانم

من دلم را نمی دهم به کسی

دل ولی می کشدبه میدانم

 

+ نوشته شده  سه شنبه 29 خرداد1386 6:8 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  |