|
جوان آیینگی ها را ،ز پیران یاد می گیرد و پیر از شادی ذهن جوان امداد می گیرد. در عیار تجربه، آیینه از فرط صفا، بی نصیب از کوره های روزگاران مانده است. باید او را از کهن باسنگ، آمیزش دهند تا نصیب از دردهای روزگارش بدرود. گرچه آیینه به اول بار، در دامان سنگ، خوشه ی شهد وجودی خودش را بازیافت، لیک در این نشئه باید سنگ را هم ،خو کند تا بداند درد چیست؟ کودک انسان ز فرط آینه بی طاقت است، از خراش سنگ های عمر، بردباری های طاقت را به کف می آورد. هر خراشی، داستان زندگی همراهش است. تا جوانی، داستان های زیادی زیسته ست: داستان های بلند تجربه، در کتاب سخت خوان زندگی. پیر فرهنگ لغت، فرتوت واافتاده است، قسمتی از پیر هم در عرف، "جا افتاده "است. می رود آیینه شان با اصل خود واصل شود. روح را داند خدا ، و جسم شان، تا همیشه از نگاه دوستان، بیرون رود. تجربتهای وسیع پیرها ضرب در اعماق درک زندگی، می تواند هر جوان خوش نظر را در عبور از زندگی راغب کند، تا به زجر کمتری آن تجربت ها را بپیماید. پیر آگاه، از جوان، آیینه می سازد، می برد آیینه را در تابش خورشیدی اش.از دگر سو، اشتباهاتی که اذهان جوان دارند را از طریق گفتگو، هنگام شور، چاره جویی می کنند. چون مشاور شد جوان، پیرش به تخمین نشاط، راه، سوی چاره ی درد خطاها می برد. ورزش ذهنش فراهم می شود تا به دست تنبلی، عنکبوتان، تار در تالارهایش نفکنند. سود پیران از جوانان در نشاط لازم است تا بدانند و به دست خود تبر، بر تلاش عمر سنگین نفکنند. وجه "جا افتاده پیری" ولی، داستانش از کتابی دیگر است. متر، سن و سال نیست. کودک نوزاده ای هم می تواند پیر باشد. محترم در پیشگاه نوجوان و پیر باشد. از خدای پیر با یک حکم عالم ـگیر باشد. پیری از این دست را با متر اخلاق خردورزانه می سنجند که رو سوی خدا دارد. بسا که آن جوان ها در نشاط آن جوانی، بهره هایی بی شمار از پیری پیغمبری دارند. وقت شور، آن بهره ها را هم، با فرح تقدیم می دارند. از جوانان سهم پیران، نشاط در زندگی و کار و توسعه و انبساط و از پیران سهم جوانان، کمک در چاره جویی های سخت: جوانان و پیران خوشبخت.
+ نوشته شده یکشنبه 13 خرداد1386 4:29 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی
|
|
|