تبليغاتX
jahan1210 - همت بیاور، اجابت ببر
 

شکوهمندی یک باور، از جایی هم دیده می شود که توابع عملی آن است. باورمند آن باور چه به دست می آورد؟ این بار، در تدوین با باورهای دیگر، چه شکلی است؟ باوری که باورمندان شکوهمند دارد در زندگی مردم روزگار، داستان دارد.

از باورمندان شکوهمند و سنجیدن آن در معیارهای پراکنده زندگی، راه به باور، نشانه گذاری شده است. این نشانه ها، نشانه های تجسد یافته داستان زندگی اند. طرد این نشانه ها، حرمان از محتوای آنها را ورزش می دهد. حرمان پا به معنا باز می کند و به روح، امکان های آسیب را، گزارش می دهد و به این ترتیب، حرمان، به روح منتقل می شود.

 حرمان باید طرد شود. روح ایمان در کار طرد حرمان است.می گوید: حرمانتان از راهی می رود که یقین کمتری دارید چرا که هر چه ارج باورت را افزایش دهی، جایگاه ات را در وجود، علو مي بخشی، مرا باور کن و رستگار شو .شروع خود را این گونه آورده است. اولین توانایی اش را قوت رستگار کردن می داند. رستگاری را از دیرباز، بشر جستجو کرده است و پیش نیاز همه نیازها در نگره های توحیدی است. باورکردن، فرد را به درجه تقوی نشان دار می کند.

بسیاری، شدت تقوای فرد را در قدرت باور او رصد می کنند و باور او را می بینند، قدرتش را در وجه زندگی عملی، می سنجند و تقوی را نشان ـ بخش  می پذیرند.

افراد فراوانی در نگره های دینی، شان فرد را به باور او نسبت داده اند البته این باور- که متر تقواست- در مطلقی مفهوم می شود که راز "کن فیکون" را افشا کرده است.

این باور یعنی چقدر مطمئنی اگر از خدا بخواهی می گیری؟ چقدر می توانی؟ بتوان و بگیر.

می فرماید: شما اگر" بخواهید بتوانید"، کمکتان می کنیم که بیشتر "بخواهید بتوانید" و بتوانید. این راه، هیچ وقت پایان نمی پذیرد و شما برای خواستن، محدودیت ندارید اما چیزی که هست ،خواست کسان را به درجه ایمان، یقین و اطمینان آنان پیوند داده ایم و یقین کمتر، خواست در حدود خود- نسبت به خواست ها- را برآورده می کند. ما یقین را اجابت می کنیم و یقین در پیشگاه ما درجه بندی و برنامه ریزی دارد. اگر یقینت را پروار کنی و گسترش دهی، ما درجه ات را مطابق با گسترش و پروارگی آن، اعتلا می دهیم. به چقدر "کن" باور داری که "فیکون" آن از گذرگاه درخواست تو از خداوند، مقدر باشد؟ این متر باور است، صرف آگاهی، تنها باور به صرف آگاهی است و آگاهی برخوردار با باورهای شکوهمند، قرار ملاقات دارد.
آگاهی به باورهایی که وجود دارند، در رسیدن به باورها، تنها نقش نشانه ای دارد. باور، نشانه ندارد بلکه ظهورش همراه با نشانه هایش است. ظهورش انحصار دارد و انحصارش، طعمی خوشگوار و دلپذیر، که باعث می شود به عمر روایتی خود، نگریسته شود و لطایف آن، دقیقه یابی شود. اما این لطیفه یابی دقیقه ها، خود نیز در نهایت، یک نشانه معتبرتر برای بی اعتباری خود ،و هنگامی مي شود که باور مورد بحث فرد، سر برسد و همه این آگاهی ها را در خود هضم کند و داستانشان را از نو بپیچد.

باورهای اوج گرفته داستان های پیچیدنی را در اوج می زیند. در همان اوجی که گرفته اند؛ و پیچاندن را با فرمان خود مناسبتر می یابند. اما فرمانشان در قالب یک درخواست باورمندانه و اجابت فرمان خداوند است. آنجا که می فرماید: "ادعو انی استجب لکم": بخواهید می دهم، اگر خواسته ات را در اوج دیده باشی باید خود را به آن اوج برسانی و اگر این اراده را بیاوری ما تو را به اوج می رسانیم، آن وقت تو هر چه می توانی از توانت نیرو بگیری ،اوج بگیر: همت بیاور، اجابت ببر، همت بیاور.

+ نوشته شده  شنبه 12 خرداد1386 6:35 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  |