تبليغاتX
jahan1210

 

از دیرباز تاریخ بشر، شعر به عنوان مهم ترین هنر و ارجمندترین رویکردهای هنری، جایگاهی عزیز و ارجمند را در ذهن، دل و اجتماع انسانی، به خود اختصاص داده است و به همین دلیل، نقش های بسیاری را در تاریخ مناسبات انسانی به عهده گرفته است: روایت دریافت های آنی و ناب بشر از هستی، تقریر دیدگاه های حکمی، فلسفی، سیاسی، اجتماعی و حتی علمی، انتقال مواریث فرهنگی و عقیدتی و حفظ شاکله فرهنگ ها در مواجهه با هجوم های سیاسی و فرهنگی و تمدنی و ...

هنرمندان این رشته هنر، همواره دقت داشته اند که از امکانات علمی و ذوقی ای که روزگارشان در اختیار آنها می گذاشته، در شعرشان نهایت بهره برداری را انجام دهند تا هم شعرشان از غنای بیشتری برخوردار شود و هم حوزه گسترش شعرشان، آن امکانات و مفاهیم ویژه را نیز در برگیرد.

این روال تا سده ای پیش، همچنان ادامه داشته و شعر به علت ویژگی های فراوان، همواره به عنوان برترین رسانه هنری، به ایفای نقش های متعدد می پرداخته است. اما با گسترش امکانات ارتباطی صوتی و تصویری و ظهور سینما و تلویزيون، تلاش عمده ای صورت گرفته تا شعر و هنرهای کلامی را از کرسی رسانه غالب بودن، به زیر کشند و اهمال و کم توجهی شاعران نیز به کمک آن تلاش ها آمده تا جایی که امروزه، برای شعر تصور وجه رسانگی، تا حدود فراوانی توام با تردید و ناباوری است در حالی که به راستی این تردید، نادرست است و شعر هنوز می تواند به عنوان برترین رسانه و مقتدرترین آن، به ایفای نقش قدرتمند خود در پاسخ گویی به نیازهای معرفتی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، عاطفی، علمی و فرهنگی انسان امروز بپردازد و همچنان به عنوان هنر پیشرو، به هدایت عمومی ذوق بشری به سوی تعالی و رشد بپردازد.

رسیدن به چنین جایگاهی از جاده ای می گذرد که گذشتگان ارجمند و باوقار شعر از آن راه می رفته اند یعنی استفاده از امکاناتی که علم روزگار ما در اختیار شعر ما می گذرد. تا قبل از ظهور سینما و تلویزیون، این امکانات، محدود به امکان قرائت شفاهی یا امکان نوشتن (بر پوست، بر کاغذ یا ...) بوده است و آنان از هر دو مورد امکانات، بهترین بهره برداری ها را به عمل می آورده اند. هم کسانی را به عنوان "راوی" برای خواندن و نشر شعرشان در اجتماع، معرفی کرده بوده اند و هم با نوشتن اشعارشان، امکان انتشار آن را به اقصی نقاط دنیای روزگارشان فراهم کرده بوده اند.

ظهور سینما و تلویزیون برای شعر می توانست موقعیت فرخنده ای باشد که امکان گسترش آن را بیشتر فراهم آورد اما این مهم، در راستای تعاملی اتفاق می افتاد که شاعران می توانستند با این دو رسانه برقرار کنند. اجرای شفاهی یا ثبت نوشتاری شعر با حریف قدری مواجه شده بود که به راحتی رام شاعران نمی شد به ویژه که طی دوران چند سده (بیش از یک هزاره) شاعران، شعر را با کلمه و تالیف واحدهای کلامی، می شناختند و هیچ گاه به این صرافت نیفتادند که برای حفظ جایگاه ارجمند شعر، ناگزیرند از بسنده کردن به کلمات به عنوان سازه های شعرشان، خودداری کنند و به سمت استفاده از زبانی جامع، بروند که گذشته از کلمه و ترکیبات آن، بتواند از واحدهای گوناگون آوایی و تصویری (ثابت یا متحرک) دیگر نیز در راستای ایجاد شعر بهره ببرد. بنابراین شعر آنان از امکانات علمی روزگار، بهره ساختاری نبرد و خود را از صنعت ،محدود به فضای کوچک کاغذ کرد و در همان زبانی که نمی توانست از کاغذ بیرون برود زندانی ماند و زندانی نتوانست از جایگاه شعر در برابر آنهایی که آزاد بودند دفاع کند و امروزه، شعر، هنری است که عیال هنرمندان است و شاعران ناگزیرند با آموختن هنرها و کسب های دیگر، هزینه های این عیال متوقع را نیز بپردازند و در عسرت بی مخاطبی، بنا لند و گمان کنند که شعر، دیگر مخاطب ندارد.

البته که این گونه نیست. این قلم علت بی مخاطبی آن شعرها را در تعلق آنان به عصر کاغذ و محدودیت های آن می داند و مقصر بحران مخاطب را نیز شاعران تنبل.

شاعران گذشته، از سوی بزرگان علمی روزگارشان، نقد داشته اند و پاسخگو بوده اند که می توانسته اند جایگاهی ارجمند داشته باشند. هم علوم نقلی (کلام، حدیث، قرآن و تفسیر) و هم علوم عقلی (فلسفه، ریاضیات، هندسه، منطق، نجوم، طب و ...) زمان شان را می دانسته اند و در آن رشته ها مرجع بوده اند اما شاعران تنبل امروزی، یا هیچ کدام از آن علوم (علوم روزگار خودمان) را نمی دانند یا از به کارگیری آن در شعرشان عاجزند و بهانه می آورند که شعر نیاز به این ها ندارد و به کارگیری آن موارد، فهم شعر را برای مخاطبان، دشوار می کند. مگر به کارگیری دانش ها در شعر گذشتگان، فهم شعرشان را دشوار نمی کرد؟ و با این حال آنها در وفور مخاطب و احترام اجتماعی، سیاسی و دینی می زیستند.

محدودیت کاغذی روزگار آنان، مجبورشان می کرد که از دانش های دیگر در حیطه کلام (که تنها حیطه ممکن آن روزگار بود) استفاده کنند اما امروزه آن محدودیت جای خود را به وسعتی داده است که می تواند فضایی بسیار گسترده را با امکانات تصویری، آوایی و رایانه ای در اختیار انتقال هنر به مخاطب شعر روزگار ما قرار دهد.

از سوی دیگر امکان عرضه چنین شعری به مخاطب نیز بسیار فراهم تر و آسان تر از شعرهای مکتوب و کاغذی است. این شعرها را می توان در تلویزیون، رایانه، سینما و ... به مخاطبان عرضه کرد و در قبال عرضه کالا، از آنان پول گرفت. کاری که همه مردم در قبال عرضه خدمات شان به دیگران انجام می دهند.

ما می پرسیم چرا کسی که فکر سینمایی دارد (فیلمنامه نویس) حق داشته باشد از انواع امکاناتی که علوم مختلف در اختیار بشر امروز گذاشته اند، در راستای اجرای فکرهایش استفاده کند و افراد متخصص رشته های دیگر را در این راستا به کار گیرد اما کسی که فکر شعر دارد (شعرنامه نویس) از این امکانات محروم باشد؟

شاعران حق دارند با همه امکانات این روزگار، شعرشان را به وجود بیاورند و عرضه کنند اما چیزی که مهم است این است که مخاطبان پس از دیدن نمایش شعر، احساس شعر دیدن، داشته باشند نه یک سریال تلویزیونی فعلی یا فیلم سینمایی یا حتی تماشای مسابقه ورزشی.

بنابراین ما بسیاری از فیلم هایی را که در تاریخ سینما تولید شده اند شعر می دانیم و معتقدیم چون جایگاه امروزی شعر تعریف نشده بوده آن را فیلم دانسته اند.

شعر به عنوان کالای رسانه ای

از آنجا که شعر، هنر است و ارجمندترین نوع آن، و جدی ترین وجه هنر، وجه رسانه ای آن است، شعر نمی تواند خارج از مفهوم رسانگی، تعریف مقنعی داشته باشد.

در اینجا درنگی لازم می آید:
1- شعر، رسانه پیام: شعر می تواند وجه رسانگی خود را در خدمت هر پیام و هر موضوعی قرار دهد و از این بابت، نقد شعر، تنها متوجه چگونگی پرورش موضوع یا پیام (جدا از درستی یا نادرستی پیام ها و موضوعات) خواهد بود.
1-1رويكرد شعر به پيام مي تواند رويكردي خود ارجاع و خود بسنده نيز باشد.
2-1پیام در شعر می تواند خاستگاهی کاملاً ایدئولوژیک داشته باشد.
3-1پیام در شعر می تواند خاستگاهی غیرایدئولوژیک داشته باشد.
4-1پیام در شعر می تواند رویکردی آرمانی داشته باشد.
5-1 پیام در شعر می تواند رویکردی غیر آرمانی داشته باشد.
6-1پیام در شعر می تواند دریافتی شهودی و آنی باشد.
7-1 پیام در شعر می تواند حاصل نگرشی خردورزانه و طولانی باشد.
8-1 پیام در شعر می تواند جلوه ای صریح داشته باشد.
9-1پیام در شعر می تواند جلوه ای تاریک و تفسیری، داشته باشد.


2- شعر، کالای فرهنگی:
شعر به عنوان یک کالای فرهنگی، ناگزیر از رعایت قواعد و قوانینی است که برای کالاها وجود دارند، بنابراین:
1-2- شعر، ناگزیر از توجه به تقاضای ذوق مخاطبان است.
2-2- شعر، ناگزیر از توجه به اقتضائات عصری است.
3-2- شعر، ناگزیر از استفاده از امکانات علمی روزگار خود است.
4-2- شعر ناگزیر از رقابت است.
1-4-2- رقابت با شعر، برای دستیابی به مخاطبان بیشتر.
2-4-2- رقابت با هنرهای دیگر، برای اثبات کارآیی هر چه بیشتر شعر و نیاز جامعه امروز به آن.
3-4-2- رقابت با علم، برای به خدمت گرفتن امکانات آن.

و سخن پایانی این که، شعر محصول و فرآورده ای است که ایجاد آن، شدیداً وابسته به تعامل امکانات روزگار شاعر با تلاش وی است بنابراین می تواند به تناسب موقعیت بروز خود، نام های گوناگونی را بپذیرد اما در شرایط فعلی، از آنجا که شعر، در آستانه ورود به استفاده از امکانات جهان و فضای مجازی است ما شعر روزگار اکنون را "شعر پیشامجاز" می نامیم.

محمد هادي حسيني جهان آبادي

+ نوشته شده  شنبه 29 اردیبهشت1386 5:32 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  | 
 

نگریستن به نامبرداران                   چشم می خواهد    سزای ایشان 

که ایشان درچشم های نزدیک بین       نمی آیند                                حتی ازدور نمی نمایند

                                                                                                     تاچه رسدنزول اجلال

امّاتربیتِ چشم به دوربینی          شکارهمت عنقارا               درخلجانِ جانِ جویا    نشانه است

که دانای رازرا               ازفطرتِ نظر                         به استعدادنموّ                       گذرمی دهد

                                                                              که آشیان چه پروازی راتاب خواهدداشت.

کومردانهءآن همت     دراین دورِدون                    بی نمک وفسون             وازرتبهءنظرعیّاران بیرون؟

کو مردِ کُن فَیَکون؟

 کو تاب مندِ صیقلِ نگاه؟

درعصرهمت های قصر       کدام خانه     اجلالِ حکیم توس را   تاب می آورد؟

آن گرز نگاهِ برگستوان اشارت را

که دریک دوُرِ حکمت      پختگانِ رستم را        از خام های شغاد

                                                               پندیاد    می دهد

نگریستن به او                   درتربیتِ هرچشمی نیست

                                 مرد  می خواهد   گوشمال همت

           

     

+ نوشته شده  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386 7:52 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  | 


سال 86 از سوی مقام رهبری با عنوان اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامگذاری شده است. این نام گذاری به این معناست که ایشان نسبت به تحقق این موضوعات، اصرار دارند. این مقاله درصدد است درباره امکانات تحقق آن موضوعات به اختصار چند و چون کند.

موضوع نخستین در این نام گذاری، اتحاد ملی است که لازم است درباره مفهوم و شرایط تحقق آن بحث شود.

مفهوم ملت در چند سده اخیر، دچار تحول معنایی شده و دیگر به معنی دین که در فرهنگ لغت ها بود به کار نمی رود. از این مفهوم امروزه تعابیر فراوانی می شود اما می توان با توجه به کلیت آن تعاریف، ملت را مجموعه ای از مردم تعریف کرد که به جغرافیایی ویژه تعلق داشته و از قانون اساسی واحدی تبعیت می کنند. البته این تعریف نیز از چنان جامعیتی برخوردار نیست که جای هیچ گونه ان قلتی بر آن نباشد چرا که هنوز در عرف سیاسی و بین المللی، گاهی مشاهده می شود که از دین یا نژاد یا زبان به عنوان ملاک همبستگی و یگانگی استفاده می شود. مثلا ملت اسلام یا ملت ترک یا ملت فارسی زبانان که در ادبیات سیاسی امروز هنوز کاربرد می یابد اما وجه غالب کارکرد این واژه مربوط به مردم کشورهاست.

با عنایت به تعریف فوق می توان ملت را مردم وابسته به تمامیت ارضی کشور به حساب آورد که می تواند نژادها، دین ها، قومیت ها و همه زبان های موجود در کشور را به عنوان زیرمجموعه دربر بگیرد.

حال اگر مبنای اتحاد را بر این تعریف از ملت استوار کنیم و بخواهیم در راستای تحقق این امر برآییم ناگزیر به طراحی و اتخاذ استراتژی ای خواهیم بود که بتواند اختلاف ها و تضادهای احتمالی موجود در زیرمجموعه های ملت را به روشی مسالمت آمیز و مهربانانه حل کند چرا که در غیر این صورت، اتحاد به دست آمده، صرفا جنبه ای صوری و ظاهری خواهد داشت در حالی که یک اتحاد واقعی بین انسان ها وقتی قابل تعریف و دفاع است که افراد متحد نسبت به وجهی که اتحاد یافته اند رویکردی دلی و جان انگیخته داشته باشند.

برای نیل به چنین استراتژی پاسخ گویی، طراحان ناگزیرند که به علایق و اسباب و آرمان های موجود در مردم زیرمجموعه ملت، به گونه ای توجه کنند که به هیچ کدام از زیرمجموعه ها احساس پایمال شدن حقوق شان در استراتژی طراحی شده، دست ندهد و در مقابل، فضایی ایجاد شود که مردم از قرارگرفتن و متعلق بودن به آن فضا، احساس خرسندی کنند. در آن استراتژی فراگیر بایستی حقوق همه نژادها، زبان ها، لهجه ها و حتی مشاغل و رویکردهای صنفی، به گونه ای رعایت شده باشد که بهانه را برای ایجاد خدشه و شکاف بین زیرمجموعه های ملت، از معاندان سلب کند.

لازم به توجه است که توفیق در اجرای استراتژی مذکور نیز ناگزیر از توجه بسیار جدی و بنیادین به مقوله فرهنگ و برنامه ریزی توأم با تعریف نظارت دقیق و موشکافانه درباره روش هایی است که در این راستا اتخاذ و اجرا می شوند کم توجهی به مسایل فرهنگی در طراحی استراتژی، به نسبتی معکوس باعث به تأخیر افتادن موفقیت در اجرای آن خواهد شد که می تواند به معنی از دست رفتن هدف بزرگ رسیدن به اتحاد ملی باشد.

موضوع دیگر نام گذاری سال 1386، انسجام اسلامی است که توجه به معنا و شرایط تحقق آن، از شرایط ضروری برای نیل به آن هدف است.

کلمه انسجام، افاده نوعی یکپارچگی می کند که همراه با نظم و سیاق تعریف شده و قابل مشاهده ای بین عناصری باشد که با یکدیگر پیوند یافته اند و اگر بخواهیم برای آن معادلی فارسی در نظر بگیریم می توانیم به واژه ترکیبی: خوش درهم پیوستگی، بیندیشیم که بیانگر آن درهم پیوستگی ویژه ای است که عناصر آن به خوبی با یکدیگر پیوند یافته باشند.

این واژه، وقتی در سخنی اجتماعی، کاربرد یابد یا به تعبیر منطقیون، مضمون آن حمل بر اجتماع شود، گویای وجود یکپارچگی نسبت به اهدافی ویژه، نزد مردم تشکیل دهنده اجتماع است.

در ترکیب انسجام اسلامی، هدف ویژه این یکپارچگی، اسلام است ترکیب انسجام اسلامی، اضافه ای است توضیحی، یعنی کلمه اسلامی، صفت انسجام مزبور را توضیح می دهد. یعنی نوعی از انسجام که با اسلام نسبت داشته باشد.

اما انسجامی که بر اساس نسبت آن با اسلام تعریف می شود چگونه به دست می آید؟ این انسجام، انسجامی است که در آن حرف اول و آخر را باید اسلام بزند.

برای تحقق انسجام مزبور نیز لزوم طراحی و اجرای استراتژی کلان و فراگیر، به روشنی احساس می شود. این استراتژی باید در راستایی حرکت کند که مولفه های اسلامی در آن بتوانند به عنوان عوامل به هم پیوستگی مردم، ایفای نقش کنند، آن هم در کشوری که اکثریت قریب به اتفاق مردم آن مسلمان اند.

طرح موضوع انسجام اسلامی برای نام گذاری سال از سویی می خواهد مردم را به توجه ویژه به ارزش های دینی به عنوان اصلی ترین عاملی که می تواند در مقابل تبلیغات فراگیر رسانه های جهانی، متحد نگه دارد، ترغیب کند و از سوی دیگر دورنمای سیاست های فرهنگی مسئولان کشور را تعریف کند.

مسئولان فرهنگی کشوری در این راستا باید چه سیاست هایی را دنبال کنند؟ این جدی ترین پرسشی است که پاسخ گویی به آن نیاز به پژوهش های فراگیر و رایزنی های کارشناسانه دارد و نمی توان به راحتی به آن پاسخ گفت، اما می توان به سیاست گزاران این امر توصیه کرد که از سیاست های سطحی و روبنایی اجتناب کنند و به سوی تلاش در راستای نیل به برنامه ریزی های ژرف و زیربنایی گام بردارند.

اگر قرار است مردم نسبت به ارزش های موجود در آموزه های دینی به آگاهی تأثیرگذار دست یابند لازم است که فرآیند آگاه سازی مردم از آن ارزش ها همراه با پژوهش های مستمر و برنامه ریزی های سنجیده و دایمی باشد تا بتواند به پرسش ها و شبهه هایی که به هر حال در جامعه نسبت به آن ارزش ها ایجاد یا افکنده می شوند پاسخ دهد آموزه هایی که می توانند اختلاف ها و تضادهای ظاهری را به پیوندی عمیق و ریشه ای تبدیل کنند.

+ نوشته شده  دوشنبه 24 اردیبهشت1386 6:35 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  | 
مرا آزردی ای بایا ، نیازارم

چرا می آوری دشنام در کارم

تو هر خرده حسابی با کسان داری

مرا چه ؟ کاین سخن ها می کنی بارم

نمی دانم که هستی تا کنم نقدی

که قیمت روشن ات سازد به معیارم

بیا و بی خیال سنبه ی من شو

که آن را در گذرگاهت نیفشارم

مرا با فحش نامربوط کاری نیست

نمی خواهم در این ره گام بگذارم

دلم از غارت فرهنگ می سوزد

اگر فریاد می بینی در اشعارم

کسانی که شناسندم خبر دارند

که من این سرزمین را دوست می دارم

دلم می خواهد از فرهنگ زیبامان

پلیدی را به قدر وسع بردارم

ز من شق القمر کردن نمی آید

که گر می شد چه ها می شد پدیدارم

ولی از وضع بی سامان اکنونی

می آید دست کم ابراز انکارم

تو هم بایا اگر چون من می اندیشی

نده فحشم نشو دشمن بشو یارم

نیفکن در مسیرم سنگ فحاشی

کمک کن تا شود این راه هموارم

الهی هر که بد می گویدم از جهل

کمک کن تا ورا دشمن نپندارم

+ نوشته شده  پنجشنبه 20 اردیبهشت1386 1:41 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  | 
بر اثر بررسی های فنی دوستان در لحن و جمله بندی و شیوه ها تایپ کردن نوشته ها همچنین گفتگو با قزوه، ظن قریب به یقین در موارد زیر احراز شد:

۱- ایوب خان ، قزوه نیست

۲- ایوب خان ، بایا ( وبلاJarayaniگ) نیست

نکته 

یارب ! از شر دشمنانم برهان

شر آنان زی خودشان برگردان

چون آسایش ز دشمنانم دادی

آزادم کن ز دوستان نادان 

+ نوشته شده  پنجشنبه 20 اردیبهشت1386 1:33 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  | 

جناب قزوه(ایوب خان)!

من آنقدر بهره از ادب دارم(الحمد لله) که بدانم تاثیر فحاشی و بد و بیراه گویی هرگز به اندازه راه درست و اساسی ای که دارم در وبلاگم ادامه می دهم نیست. در وبلاگا من هیچ کلمه رکیکی وجود ندارد، وانگهی چون تو منافق نیستم که در وبلاگم مظلوم نمایی کنم و در وبلاگی مستعار از هیچ گونه فحاشی و تهمت و ناسزاگویی دریغ نورزم.

کار خدا را بنازم که همواره یاور ستمدیدگان است و ناگهان از نمی دانم کجا، آن بایا را فرستاده، من گرچه با کار او –که فحاشی می کند وحتی به خود من هم فحش داده و از این بابت شدیدا عصبانی ام و جوابش را خواهم داد- موافق نیستم اما از خدا که در این تنهایی، یکی را با تو سرشاخ کرده سپاسگزارم و از همو می خواهم که در برابر شاخ و شانه کشیدنهای پر طمطراق شما پناهم دهد، آن هم از آن دستی که به ابراهیم(ع) و موسی(ع) در برابر نمرود و فرعون، عطا کرد.

                                                    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

 

+ نوشته شده  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 12:53 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  | 
 

گند گرفته ست اوج اوج گرفته ست گند

جهل شده پولدار علم شده مستمند

دزد پدر سوخته ثروت اندوخته

هم شده معروف و هم ساخته برج بلند

مردم فاضل دوان در پی یک لقمه نان

جاکش بی علم و ذوق بالش کرده پرند

مجلس کشور دهد بودجه فرهنگ را

این گاوان یونجه سان بودجه را می چرند

در دل فضل و هنر خون شده از غصه خشک

محفل گاوان ولی منفجر از خند خند

کنگره در کنگره از پول مملکت

عشق کنند و شود در دلشان آب قند

پول کلان می شود خورده به هر کنگره

نیست ولی حاصل اش جز سخنان چرند

رفته در آن های وهو از شعرا آبرو

بس که شده شعرها بی مزه و ناپسند

کاش خدای قوی بر سر این خاینان

کوبد گرز بزرگ همچون کوه سهند

آید روزی که خاک هم نکند شان قبول

هرچند اکنون نهند پا به پدال سمند

 

 

+ نوشته شده  دوشنبه 10 اردیبهشت1386 4:12 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  | 

قزوه

سه شنبه 4/2/1386 - 16:24

هادی جان ما بايد ميدان ادبيات مان را از هزل پاک کنيم و برويم به سوی اخوانيه و هجو ما را ضايع ضايع ميکند. ما بايد برويم به سمت زلالی و تماشای آسمان. به قول ادوارد براون که گفته است زيباترين هجو ادبيات پارسی اين است از شاعری به نام نظام که :
گر خواجه ز بهر ما بدی گفت
ما چهره ز غم نميخراشيم
ما غير نکويی اش نگوييم
تا هر دو دروغ گفته باشيم...
تا به حال هر چه گفته ای حلالت ادامه نده.

ghazveh.blogfa.com

 

قزوه

سه شنبه 4/2/1386 - 16:19

هادی جان به خدا اين شعرها شخصيت تو را کوچک ميکند. اگر خواستی فقط مرا هجو کن سر به سر شاعران ديگر نگذار. بخصوص اين که ممکن است بعضی از خاقانی کم نياورند و با دو بيت ... اگر هم دچار جن گرفتگی شدی که به نظر خودت اين طور بايد باشد به سراغ پير برو. تو استاد نداری و دردت هم بی پيری است و متاسفانه درد بدی هم هست. مولا با آن عظمتش که سرسلسله عرفای دنيا بود اگر حضرت رسول ميگفت ساکت می گفت چشم. شماها جوانان ای افسوس.....

ghazveh.blogfa.com

 

دو يادداشت بالا يادداشت هاي من است در پاسخ دوستي به نام هادي جهان آبادي با حدود سي سال سن از خراسان كه البته حد شاعري اش تا حدودي بالاتر از شعرهايي است كه در هجو من سروده است . مدتي ست كه ايشان  در وبلاگش ابياتي را به نام هجو نثار من كرده است و در وبلاگ هاي دوستان هم گاه لطفي مي كند و اين ابيات را به صورت يادداشت مي گذارد و گاه عكس العمل بعضي از دوستان را بر عليه يا بر له من به دنبال دارد. متاسفانه ممكن است اين بلا مثل يك ويروس آنفلونزاي مرغي يا گاوي به جان ادبيات ما بيفتد و سبب رنجش ها و فحاشي ها شود. حال آن كه كاركرد ادبيات و وظيفه اصلي آن درست برخلاف اين است.كاش بداند هادي جهان آبادي كه :

 اين ها كه تو گفته اي هجو نيست ، هزل است. مرزي بين هزل و هجو است. در هجو ممكن است نكات تربيتي باشد اما در هزل تحقيراست و چون تو ديگري را مي خواهي تحقير كني خود را تحقير كرده اي. عزيز دلم مرز بين هزل و هجو و طنز مثل شهوت و هوس و عشق است و اين كارها از نوع فلان كاررا كردن در چشمه زمزم است. به قول زنده ياد اخوان به يكي از شاعران بزرگ –" بچه جان مطرح شدن به هر قيمت؟"

كاش اين ابيات از يكي از شاعراني كه هجو را و طنز را خوب مي شناخته به حافظه بسپاري كه :

 

نظام بي وفا گر كافرم خواند

چراغ كذب را نبود فروغي

مسلمان خوانمش زيرا كه نبود

دروغي را جوابي جز دروغي

 

و حرف آخر اين كه از حالا هيچ كس حق ندارد به خاطر من به هادي جهان آبادي توهين كند. 

تنها این توضیح که متر من در موضوعات و روش های شعر فارسی ناصر خسرو ، خاقانی ، نظامی ، سعدی ، حافظ و ... اند نه دیگران. آثار ایشان را بخوانید تا بدانید هجو چیست و هزل کدام است . همین !

+ نوشته شده  دوشنبه 10 اردیبهشت1386 4:12 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  | 
 

هان کاکایی ! هین عبد الجبارا !

از قزوه و کرده هاش برخوردارا

دندان به جگر می نهم این بار، ولی

زنهار که در خشم نیاری ما را

 

+ نوشته شده  دوشنبه 10 اردیبهشت1386 4:11 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  | 
 

هر کو بکند هجو رکیک بنده

گویم به زبانی ز ادب آکنده

در خیریه ی دوست ترین ناموس اش

شرّ بشر ِ گذشته و آینده

 

+ نوشته شده  دوشنبه 10 اردیبهشت1386 4:10 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  | 
 

از هجویه ام که قزوه را آزرده

گشته ند تنی بی سر و پا آزرده

نشگفت که چون ضرب خورد سرکرده

گردند گروه نوچه ها آزرده

 

+ نوشته شده  دوشنبه 10 اردیبهشت1386 4:9 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  | 
 

معیار بگویمت بدان شاعر کیست

آن است که با شعور و با عزت زیست

هر کو چو تو و جناب سرکرده ی توست

در شعر چرا بپیچم او آدم نیست

 

+ نوشته شده  دوشنبه 10 اردیبهشت1386 4:9 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  | 
 

رندی که دلیل نیست بر کرده ی او  

لو می رود از نظر به خر کرده ی او

 

خواهی که به قول و فعل شیطان بینی

در گفته ی قزوه بین و در کرده ی او 

+ نوشته شده  دوشنبه 10 اردیبهشت1386 4:8 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  | 

 

هر که بگوید که قزوه است به آیین

گویم بر پیروان شیطان نفرین

شیطان داند چگونه در نظر خلق

پسته و گردو کند ز پشکل و سرگین

روز ادب شب از آن شده است که گشته است

گاه فرازینش پایمال فرودین

عسرت بنگر که قایلی  متوسط

گردد بر شاعران فحل، غلط بین

نادان آخر چگونه پیش حکیمان

معضل مشکوک را بیارد تبیین

عامی آخر چگونه پیش مراجع

باز گشاید گره ز مسئله ی دین

خود را مرجع بداند و نتواند

فرق تسنیم را بگوید و غسلین

یارب  دور زمانه را چه بگویم

کیست زمانه که من بخواهم از او کین

تقصیر شاعرانه ی خودمان است

کاین درد جانگزا نیابد تسکین

گر شعرای قوی سکوت نورزند

کی بتواند ضعیف دوزد خورجین

در چمن حق ما چو گاو بچرد

وانگه تازد بر آن و نازد بر این

چهره ی او را اگر درست ببینید

خون به رگ استش ز رزق صدها مسکین

وانگه گوید که کارهاش خدایی است

بر همه شان بسته قصد خیرش آذین

گویدم اما سروش دل به توالی

خیر نیاید ز دودمان شیاطین

 

+ نوشته شده  دوشنبه 10 اردیبهشت1386 4:7 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  | 
 

 آمدیم . آمدیم که بمانیم . و همه ادب دوستان را خوشحال کنیم لطفا  خوشحال شوید.

+ نوشته شده  دوشنبه 10 اردیبهشت1386 4:6 بعد از ظهر  توسط هادی جهان آبادی  |