وقتي رفاقت تو پر از جاي مبهم است
آن كس كه با تو يار تواند شود كم است
وقتي در آيد از دل گنگي علايم ات
دانند دوستان كه نه!پرهيب ،آدم است
يار آن كه يار چون بتپد خواب نايدش
نه آن كه دوست مرده واحساس اوغم است!
نه آن كه دوست را فكند از حقوق خويش
ك آن نزد دشمنان قديمي مسلم است
قرآن ز رو فصيح نتاني بخواني و
در رد فضل علم ضمير ات مصمم است
آن را كه علم داد خدا جان علم داد
بي جان بدن خرابه ي ويران ومظلم است
گر از خدابپرسي علم است ارجمند
ور از جنود شيطان پرسي معظم است
آخر عزيزمن!تو كه از هر دو خارجي!
بر چيستي كه خاطر ات اين سان موهم است
حكمي كني خدا وشياطين از او بري!
برچيستي كه او به خدا هم مقدم است؟
هر ك او نشست جاي خدا خورد برزمين
فرعون مدركي ست كه اكنون فراهم است
نمرود وقوم هاي فراوان پيش وپس
در اين زمينه آيه فراوان مترجم است
وقتي قريحه در تو نهاده ست كردگار
رشدش به اخذ علم وتلاش دمادم است
آن سان كه علم تا نكني جهد يافت نيست
رشد قريحه نيز به تنبل محرَم است
آن را كه فهم متن نشد رشد يافته
دارد قريحه اي كه در آن فهم ،مدغم است
يعني قريحه اش نتوانسته رشد كرد
ورنه قريحه مايه ي يك فهم محكم است
بايد به دست علم مدام اش بپروري
كار قريحه بي مدد ورز ماتم است
يارا قريحه ي تو همان جنس سابق است
نم بوده است سابق واكنون همان نم است
در نم اميد بوده كه يم هم شود ولي
بنگرچقدر فاصله بين تو با يم است
جان ات نبرده حظ درستي ز دانشي
ذوق تو راه - مانده ي در اولين خم است
اين گونه ره به جاي عزيزي نمي بري
اين گونه پشت طاقت تو دايما خم است
حسرت بري نصيب پس از حسرتي دگر
آن حال مختصر ت بگويم جهنم است
اي كاش جاي حسرت ديگركسان – خوري
خود را كني درست كه اصل غم اين غم است
عيسي ست هر كسي كه دم اش عيسوي كند
هر ك او چو مريم است به پاكي ش مريم است
بيهوده سربه صخره وديوار مي زني
درصخره ضعف نيست ضعيفي در آدم است
خود را اگر قوي كني اي دوست صخره هم
تو چون كني ش رو به لطافت چو شبنم است
اما به تنبلي نتوان فتح قله كرد
آن برد ره به قله كه عزم اش مصمم است
بگشاي ديدگان وبه بيهودگي مرنج
رنجيدني كه رشد نبخشد تو را سم است
بيهوده گر توقع مفت از جهان كني
آزردن شديد ات از اكنون مجسم است

